خرید بک لینک
شب بود ، شبِ بعدش ، بعد از اون بحث پیام نداده بودیـم . زیاد نگذشته بود . 1 روز ؟ برای ِ من طولانی بود . میخواستم بخواب ـَم ، نمیتونستم . داشتم تو تخت ـَم جون میدادم . داشتم میمُردم . نمیتونستم تحمل کنم . 2 و خُرده ای شُده بود . صِداش زدم .. گفت جانـم .. گفتم هیچی . گفت چطوری ؟ گفتم خوبی ؟ گفت نَ ،

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 10:02

از اون زمان کِ گوشی خریـد . دیگه اصلا اون آدمِ سابق نشد . خیلی بَحث داشتیم . خیلی چیزا رو هَم راحت بهش گفتم . خیلی گریه هآ کردم . میدونی وقتی یِ آدم عوض میشه حتی اگه کنارت باشه مثلِ این میمونه کِ رفته باشه .. میگفت مَن همش سرِکارم . شبا خسته ام . کارام خیلی زیآده :) شایدم راست میگفت !! میگفت من فقط

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 17:31

خیلی حرف مونده بزنـم . اما خلاصه ـشون میکنم . نشستم پشتِ میـز ، یِ چایی جلوم و لَبخند دارم . آخه میدونین دیشب #ذوق_مرگ شُدم . آخه گوشی خرید بالاخره ، آنلاین شُد ، بعد از حدود 3-4 ماه ! وقتی گفت سلام . شوکه بودم . فکر میکردم بازم از همون خواب هآست کِ میدیدم آنلاین شُده و پی اِم داده :) تا چند دقیقه

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 0:36

عصرهآ دلگیـر ، جنون آور ، تنها ، این روزهآ از تمام روزایِ زندگیم بی حوصله تر و افسُرده ترم :) قبلن قراری بود ، دور دوری چیزی پیش می اومَد . اما این روزها تمام فکرم شُده تـو .. انگار هیچی دیگه توش نیست :) حتی دیگه کار کردن هَم واسَم مُهم نیست .. بعد ا

برچسب: نویسنده: نگار نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 13:46

صفحه بندی